عید 89 هم آمد
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢  

یادم هست در کودکی منتظر عید بودیم اما خیلی طول میکشید تا عید برسد لحظه شماری میکردیم تا سه شنبه آخر سال خریدی بکنیم آتشی درست کنیم و از رویش بپریم ولی هرگز نمیگفتیم سرخی تو مال من زردی من مال تو فقط فکر پریدن بودیم و شعله هایش فکر سر وصدای ترقه و پیستون و کارپیت، و شبها خسته بر سر سفره مهر جلوس میکردیم و میشنیدیم از بزرگترها که میگفتند یکسال از عمرمان گذشت ما که نمیفهمیدیم چرا آهی میکشند و این جمله را تکرار میکنند. ما فکر عید و بازدیدهایش و فکر عیدی و آجیل و شیرینی بودیم اما اکنون خودم نیز آهی میکشم و میگویم یکسال چه زود گذشت انگار همین دیروز بود که بر سفره هفت سین 88 نشسته بودیم و برای همدیگر آرزوی موفقیت و سعادت میکردیم ای کاش میشد زمان را نگه داشت اما چرخه زمان ایستادنی نیست پس یادمان باشد که اعمالمان را بیادماندنی کنیم تا از ذکرشان شاد باشیم یادمان باشد که امروز فردای دیروز است پس حرفی نزنیم که موجب رنجش دلی شود مطلبی ننویسیم که موجب حزن کسی شود یادمان باشد خود زخم دیده ایم پس دلی را  زخمی نکنیم یادمان باشد که گذشت عمر  سریع و رسیدن به پایان خط نزدیک است مبادا پلهای پشت سرمان خراب باشد و مبادا رنگین باشیم مبادا دیگران را کوچک ببینیم یادمان باشد که زندگی با همه تلخی و شیرینی هایش با همه بدی و خوبی هایش زیباست و بی بازگشت ، یادمان باشد که هیچگاه از صداقت و راستی نترسیم و نترسانیم یادمان باشد که عید 88 انگار همین دیروز بود و چه زود گذشت...................


کلمات کلیدی:
 
صدایی می آید
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٤  

دیشب در اوج درد صدایی می آمد

صدایی از دور و شاید خیلی نزدیک

نوایش مانده در گوشم ، و شاید من

به لطف آن صدای آشنا در میان ظلمت و خواب

اگر چه کم و لیک باز کنم چشمان بسته ام را

و شاید هم بشکند این سکوت مرگبار پاییزی

و نوازش دهد ریزش باران ان ، گوش هر کس را

شاید این صدا مرا میخواند و شاید او و شاید ما را

هرچه بود چه خوب و چه بد مرا تکانید و رفت

و من صبحگاه بدنبال کلید در ، بدنبال ندای دل

بدنبال خود ، بر گوش من نوازش ان صدا همچنان

ملموس است بر قلب من سایه ای از آماده باش افتاده

ولی هرچه بود چه خوب و چه بد مرا تکانید و رفت

ای خوش آن روزی که شب نیست و ای خوش آن شبی که روز است

و کجاست آن ستاره ای که ظلمت شب را روشن کند و نقاب روز گونه را رسوا

صدایش صدایی آشنا هرگز نگویم بد همان بهتر صدایی خوب و عالمگیر

صدایی ناگهانی لیک هشدار جدی

که در آن هیچ فرقی بین ما و ایشان نیست

هیچ فرقی بین بالا و پایین نیست

صدایش را دوست دارم  چون

سلامی بود با حرمت

اگر چه من بدید عده ای کوچک

ولیکن او مرا کوچک نمیدید


کلمات کلیدی:
 
نگاه من
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۱  

دیروز که با سینا در بلندای کوه ایستاده بودم ،  سینا میگفت اون پایین انسانها چقدر کوچکند و امروز که در عمق دره بودیم پرسید ایشان چقدر بزرگند ،  علتش را پرسید به سی نا گفتم من نه از اوج و نه بر حوض خرده نمی گیرم که هر چه هست از این چشم مادیست من در این زندان بی انتها آرامشی دارم و آسودگیم از اینست که تورا ای دوست از روبرو میبینم و انسان خطابت میکنم، فراز و فرود بر من اثری نخواهد داشت صفایی دارد این دیدن که دائم مرا مست خود میکند ، نگاه من اگر چه در مه و باران، تو آن را تیره می بینی بسان ناله و فریاد انسانهاست، نگاه من نگاه یک غریب آشنا بر ضجه و درد بیابانهاست نگاه من نگاه عشق یک انسان به رحمانهاست نگاهی از دل پنهان و رنجیده ، ولی با حس انسان بودن ماهاست ،


کلمات کلیدی:
 
سکوت
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱  

در دوران فریاد و آه من بدنبال سکوتی تلخ اما سراسر داد،

خنده هایم را رود آبی پوشش میدهد و گریه هایم در فضایی هرج و مرج گم،

خواب من شیرینیش بی انتهاست من در آن خود را نمایان دیده ام،

روح من با دیدن سی نا به رسم خلق و خوی مهر ، شاد شاد،

سروها در میان سیلی باد زمان ، نی سرایی می کنند

من بدنبال حقیقت با دوچشم بسته ،با پر و بالی شکسته ، جسم خسته ،

روح و روانم را با زنجیر زمان بسته اند ولی من هنوز هستم

دیشب با سنگی به سخن نشسته بودم و میگفتم من کجایم

میگفت تو در همانجایی که بدنبالش هستی،

گفتم حقیقت ، گفت حقیقت همان است که شما نمی بینید

و دیدن آن دلی بینا میخواهد نه چشمی باز 

گفت حقیقت شکافی میخواهد در دل

گفت  و گفت وگفت و ناگهان سنگ به دو نیم شد

ادامه دارد...........

 

 


کلمات کلیدی:
 
از شعار تا عمل
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸  

این روزها که بحث انتخابات است و انتخاب ، مجالیست تا بازیها را نظاره کنیم و برگزینیم که ما دوستدار کدام نوع بازی هستیم ، ولی حیف که واقعیت چیز دیگریست و این بازیها هیچ برنده ای نخواهد داشت چرا که در آن قاعدها رعایت نمیشود و من کاره ای نیستم که گوشزد کنم، اما دلشادم از اینکه خدارا دوست دارم و او نیز مرا ، خرسندم از اینکه عاشق دلهای پاکم و هیچکس از عشق پاک محزون نیست ، زمانه عجیبیست که ریا را با ریا میشناسانند و صداقت را با شعار ، خستگی در جسم و جانم زبانه مکشد از اینهمه درد و زخم و نی و ناله ، اما وقتی در مسیر نسیم جنوبی در بلندای کوه کاغذی مینشینم دلم آرام مگیرد و امید زیستن دوچندان میشود آن نسیمی که نیلوفران آبی کنار حوض طبیعت بخاطرش رقص و پایکوبی میکنند تا عالم با عمل را ببینند  ومن میدانم که نوای نسیم ، خبری خوش دارد که او خواهد آمد..........


کلمات کلیدی:
 
صدای پای آب
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

دیشب یکی دلتنگ بود* با کین جان در جنگ بود *

دیشب صدای پای آب*  بر گوش هر کس زنگ بود *

دیشب صفایی داشتم *     عهدی وفایی داشتم *

گویی در این میخانه ها*   من نیز جامی داشتم *

دیشب سکوتم میشکست* جانم ز زندان میگسست*

 در وادی نامحرمان *        در پای محرم می نشست*

 دیشب صدایش شادبود*    لیکن زمانش باد بود *

در مصدر ظلمت ببین*          یک مرد دل آزاد بود


کلمات کلیدی:
 
دیدن یا ندیدن
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٦  

دیدن یا ندیدن:

اگر بینم محال است که گویم تورا ندیدم آنگونه که بودی ، آنگونه که راه می رفتی ، آنگونه که مرا و ما را چون چشمانی بسته پنداشتی یا کوری بینا

محال است ببینم و نگویم آنچه را که دیدم

اگر به چشمانم بنگری خواهی دید که چگونه با تو سخن میگویند و می نالند و میبالند از این نالیدن. چه بسا که ناله ای و ضجه ای تورا آگاه کند که آنگونه گو که میبینی.آنگونه باش که می بینندو

جدا کن آن نقاب را ، رها کن آن همه قول و خطاب دروغین را آنگونه گو که می بینی

 


کلمات کلیدی:
 
غرور
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦  

غرور چیست؟ ومغرور چگونه؟ و آینده بشر چیست و به کجا خواهد رسید؟ آیا شما قبول دارید وقتی مغرور شدید اتفاقی برایتان پیش بیاید تا غرور را فراموش کنید؟

غرور یعنی لذت قدرت فانی غرور اوج نادانیست خود بزرگ بنی و ندیدن دیگران است غرور لکه تیره بر پیشانی نوع دوستیست غرور ملکه و مقبول اهریمن و مطرود اهوراست غرور زائیده قدرت و سرآغاز سقوط است غرور آفت ایمان و ممیز بین زشت و زیباست.غرور ناشی از منیت افراطیست ناشی از عدم شناخت خویشتن است غرور سرآغاز جداییست و پایان انسانیت.اندکی تفکر و تامل لازم است تا این مجسمه بدیها را از خود دفع نمود و به انسان بودن اندیشید به تسلیم شدن به دوست داشتن.


کلمات کلیدی:
 
نوع نگاه
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦  

بنظر شما نگاه باید چگونه باشد؟ ۱- نگاه از بالا  ۲- نگاه از مقابل     ۳- نگاه از پایین

نگاهی که از بالا و از فراز به فرود باشد نگاهی متکبرانه است و طبیعیست که فرودست را آنگونه که هست نخواهد دید و چه بسیار نگاههایی که در دنیای امروز بالا به پایینیست.

نگاهی که از پایین به بالا باشد نگاهی است غیر واقعی چراکه تقابل آن بزرگتر است از ان چیزی که میبینی و عجز و ناتوانی آثار آن خواهد بود.

نگاه واقع بین و درست نگاه از مقابل است آنگونه خواهی دید که هست.


کلمات کلیدی:
 
انسانها
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦  

آیا انسانها بدون استثنا همه ذاتاً خوبند ویا خیر ؟ بنظر شما فرق آدم و انسان در چیست؟

نظر شخصی اینجانب بر اینست که ذات همه انسانها پاک و بی آلایش است اگر قدری کنار یک بزهکار جلوس کرده و درد دلهایش را بشنوی خواهی دید که او نیز خوبیها را دوست دارد چراکه بر اصل خویش که پاکیست حرمت قائل است.


کلمات کلیدی:
 
زندگي
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦  
آيا زندگي زيباست و بايد قدر آن را بدانيم يا اينكه براي زندگي شرايطي لازم است تا زيبا شود؟
کلمات کلیدی:
 
تصور کن
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦  
روزي را تصور كن كه من و تو و همه به يكديگر عشق بورزيم براي هم حرمت قائل شويم و او را خود بدانيم روزي راتصور كن كه آن فقير بي خانمان برادر من باشد و من او را دوست داشته باشم روزي را تصور كن كه وقتي كسي افتاد بي هيچ درنگي دستش گيريم روزي را تصور كن كه وقتي با تو صحبت مي كنم بگويي راست مي گويي و من نيز هم روزي راتصور كن كه بگوييم :
زندگي زيباست اي زيبا پسند             زنده انديشان به زيبايي رسند
آنقدر زيباست اين بي بازگشت           كز برايش مي توان از جان گذشت
کلمات کلیدی: